دوشنبه, ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ۰۶:۰۰ ب.ظ
دکتر حمید حنائی نژاد

سمساره یا تناسخ
بسیاری از انسانها به بازگشت روح پس از مرگ معتقد هستند، اما در اینکه روح چه زمانی و به چه جسمی برمیگردد، اختلاف دارند. تناسخ در بستر هندوئیزم و معاد در بستر اسلام دو باور پویا در این زمینه هستند. بر اساس تناسخ، روح انسان در چرخهی مرگها و تولدهای مکرر دنیایی گرفتار است تا وقتی که به حقیقت مطلق بپیوندد، اما براساس معاد روح انسان پس از مرگ به عالم برزخ میرود و در نشئهی آخرت به بدن خاکی احیا شدهاش بازمیگردد. در مقایسه دلایل تناسخ و معاد مشخص میشود که قدمت دلیل نقلی تناسخ به ابتدای هندوئیزم نمیرسد. دلیل عقلی آن خالی از اشکالات اساسی نیست. شهود عرفانی تناسخ نیز دلیل معتبری نیست. ادعای یادآوری زندگیهای پیشین نیز با کریپتومنسیا قابل تبیین است. بنابراین، دلیل قانعکنندهای برای تناسخ وجود ندارد، اما معاد دلایل نقلی و عقلی معتبری دارد و شواهد بر احیای مردگان این باور را تقویت میکند. شهود پیامبر (ص) در معراج نیز دلیل دیگر حقانیت آن است. بنابراین، معاد در درجهای از اعتبار است که باور تناسخ هرگز به آن نمیرسد. (ر.ک: حسینی، فاطمه، (پاییز و زمستان 1398)، بازگشت روح به بدن تناسخ یا معاد، کلام حکمت »، شماره 4 : 40 - 23 )
* پذیرش تناسخ یا سمساره که به آن اشاره میشود درد ظلم و تبعیض را در طبقات پایین هندو کم میکند!!).
** تناسخ بر دو قسم است: تناسخ باطل که همان سمساره است و تناسخ حق آن است که ارواح آدمیان پس از مفارقت به بدنهای مثالی و برزخی تعلق بپذیردکه همان معاد جسمانی میباشد. علت عقلی باطل بودن تناسخ در فلسفه این است که بازگشت از فعلیت به قوه محال است، یعنی نفسی که به فعلیت رسیده و با یک جسم زندگی کرده و اعمال و افکاری داشته و تجربههایی اندوخته، محال است که دوباره در نقطه صفر قرار بگیرد و در قالب جنینی خالی از هر تجربه، عمل و اندیشهای متولد شود.
به نظر محقق قیصری، ارواح انسانها پس از مفارقت از بدن عنصری مادی مشمول قاعدة تناسخ خواهند شد، اما نه تناسخ به بدنهای عنصری و مادی دیگر، بلکه به بدنهای برزخی و مثالی ملحق خواهند شد. و حکیمان و عارفان بزرگ تاریخ، از آنجا که اهل شهود و مکاشفه بودند، تعلق ارواح را به این ابدان جسمانی برزخی مشاهده مینمودند، مثلاً بهروشنی میدیدند، روح کسی پس از مفارقت از بدن مادی به بدن یک گرگ یا خوک و یا مورچه و یا انسان نورانی ملحق میشود. در نتیجه هنگامی که مشاهدات خود را برای مردم بازگو میکردند، کسانی که از عمق مسئله خبر نداشتند، مراد ایشان را بهدرستی درنیافته و سخنان آنها را بر معنای تناسخ باطل حمل مینمودند و آنچه بیشتر به این برداشت غلط دامن میزد، خلطی بود که از سوی خود عارفان مکاشف بین صور برزخی خیالی و صور حسی روی میداد چون نمیتوانستند بهدرستی بین آنها تمییز دهند، صریحاً مشهودات خود را به عالم حسی و مادی انتساب میدادند. (ر.ک: اسفار، ج ۹، ص ۳۳۷) انسان مادامی که در دنیا هست، با اعمال و نیات و گفتار خود، با علومی که میآموزد و با همة حرکات و سکنات خویش، مشغول ساختن و تکمیل بدن دیگری ورای این بدن مادی و از سنخ عالم مثال است ـ و البته آنها که به مقامات شهود دست یافته و چشمهای برزخی آنها گشوده شده است، میتوانند این ساختوساز و هیئتهای حاصله را مشاهده نمایندـ روح انسان به محض متلاشی شدن بدن مادی و مفارقت از جسم عنصری، با همان بدن جسمانی مثالی همراه و حیات جدیدی را آغاز مینماید که طلیعة معاد و قیامت است.
*** صدرالمتألهین شیرازی در حکمت متعالیه (بهویژه دو جلد هشتم و نهم اسفار) همگام با عرفا، تحلیلهای عمیق و دقیقی دربارة قیامت و معاد عرضه نموده است. عرفا بر اساس مبانی عرفان نظری، بهویژه آنچه در قوس نزول هستی و صعود هستی بیان شده، تحلیل خاصی را ارائه کردهاند که عمدتاً بر محتوای عودی معاد ـ که در متون دینی بدان اشاره شده استـ تأکید میکنند و بر اساس مفهوم «رجعت و رجوع» که در آیاتی مثل «إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ» آمده است، کیفیت معاد را سامان میدهند، زیرا رجعت و رجوع در محتوای خود بازگشت به آنچه در آغاز بود را حکایت میکند، چنانچه خدای متعال، این محتوا و این برداشت را در آیة ۲۹ سورة اعراف، تصریح کرده و میفرماید: «کَمَا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ» و یا در آیة ۱۰۴ سورة انبیاء میفرماید: «کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَقٍ نُّعِیدُهُ وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ».
موکشه (رهایی از سمساره)
به عقیدهی هندوان، مقصود نهایی آدمی، آزادی از قید حیات است، و این آزادی در موکشه متجلی میشود. اصل موکشه در فلسفه هند به معنای نیل به رهایی و آزادی از تولدهای بیپایان و خروج از چرخهی سمساره از طریق درک حقیقت است. (ر.ک: الیاسی، پریا، زندگی پس از مرگ و تناسخ در متون مقدس هندو)
۰۲/۱۲/۲۱
۰
۰
دکتر حمید حنائی نژاد